درباره وبلاگ


شاید برای صد سال دیگر مینویسم

مدیر وبلاگ : آق محسن موسوی
نویسندگان
نظرسنجی
آیا وبلاگ خواندنی است





جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
ببخشید شما ؟
امروز زیباست چون بخشندگی زیباست




دین ها با وحی به پیامبران بوجود آمده و ریشه در وحی الهی

دارند لذا هم با فطرت بشر هماهنگ هستند وهم خیلی ساده

و همه فهم مقرر گردیده اند اما مذاهب که با دین اصلی زاویه

دارند توسط دینداران متخصص و گاهی مغرض بوجود آمده اند

هر چند بسیار سعی بعمل آمده که این زاویه نادیده انگاشته شده

و مذهب را بجای دین اصلی بحساب آورند در وجود این زاویه

همینقدر کافیست که بگوئیم مذاهب با استفاده های انتخابی

از بین آیات (سفرهای انجیل و یا مزامیر تورات) و یا استفاده

از اخبار و احادیث و داستانها و در محیط های جغرافیائی خاصی

بوجود آمده و بیشتر ملهم از وحی و روایات واحادیث و خلاصه

ساخته بشر هستند

ترس در دین ها جای کمی دارد مثلا در قران بیش از صد مرتبه با

تاکید بیان شده که خداوند رحمان ورحیم است ولی این رحمانیت

در تبلیغ و سخنرانی ها و منابر دیده نمی شود و یا خیلی کم رنگ

است.چطور میشود از خدائی که خالق ما وجهان و اینهمه امکانات

است ترسید؟ دین برای ایجاد آرامش و نزدیک شدن به فطرت و خدا

و رهائی از ترس آمده است.اما بدلیل اینکه ترس نیروی بزرگی بوده

در مذاهب بجای مبارزه با ترس و جلوگیری از ترسیدن بیشتر

متحصصان مذهبی با ترس کنار آمده و آنرا در اختیار گرفته اند تا

پیروان هم رامتر و هم مطیعتر شوند.اجتماع و با هم بودن، عامل کاهش

ترس است و نیروی اجتماعی قوی و چشم گیر است اما اگر همین اجتماع

با هم از یک چیز معین ترس داشته باشند قدرت ترس به ازای هر نفر

افزوده شده و سر به فلک خواهد زد و در اینجاست که وجود یک نفر متخصص

که بتواند از این ترس جمعی بهره برداری کند کاملا ضروری بنظر میرسد و

همیشه قدرت ویرانگر ترس به قدرت ویرانگرتری که در دست یک ویا چند بشر است

تبدیل شده است





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 18 مهر 1397 :: نویسنده : آق محسن موسوی
نظرات ()
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر