امروز زیباست چون بخشندگی زیباست

آذر

تاریخ:سه شنبه 18 دی 1397-01:40 ب.ظ | نویسنده :آق محسن موسوی

همسرم با ما نیست------------او نمی داند------و باور ندارد------------که زمستان سرد

است-----------پائیز اینجا بی کلاغ--------سبزِ سبز میگذرد

گرم روز در سرد شب---------میلرزد-----زمستان در راه است

آفتاب---تاب سبزی را از شاخه ایی بریده------و اینک-----داغ شاخه نارنج---------حسرت سایه

است-در ظهر تابستان--

شب سرد------شاخه بی جان-----برگها زرد-----تاریکی نزدیک--نارنجِ سخت کوچک-----با دریغی

خشک-

مرگ سبز---نارنج کال-را ----حتی لحظه ائی-------------نبوئید-----و این کوچک سخت------در

بیخبری سبز خود،ماند-

شاخه را می شکنم------شادی از لای درخت------سبزی برگ---نارنج بزرگ--------و گریز گرم-زیر

بال قمری-----و صدائی دیگر------کال نارنج(که تابستان جان داده)

سقوط-و زمین را--پیاپی می یابد--------و نمی شکند-----------این سردمرده بر شاخه

و فردا آفتاب------و شوق رستن---درخت در فکر فردا----بیاد ندارد---نارنج کال ----بر کجای سبزی

بود-------و چرا نشکست ؟------در سقوط ابدی

تیغ در دستی فرو شد------خون تراوید----بر شاخه دوید-خط سرخ---------راه زرد---و کال

خشک---در صعود ناگهان--------به عمق تیره گی------------پرتاب شد

پائیز جنوب---و غروب-------گرد آتش----چوبها سوزان------دود و آتش-گرم بیرون میکشد----تابش

خورشیدها را-------از تن خشکهای تابستان

تابش مهتاب و آتش------هاله دارد ماه------خون من بر شاخه می سوزد----درون هم-----ای خدا

-----کی بارد آذر

دزفول 75/8/25سروده شد





داغ کن - کلوب دات کام
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo